تبليغاتX
شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران) - درد دل کیانوش

شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران)

جايزه ويژه اين دوره يک دستگاه کامپيوتر لپ تاپ مي باشد .

درد دل کیانوش

از قضاي روزگار بد نهاد// يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد
تا گشودم چشم ديدم يك سره// در دهي هستم به نام برره
مركز خنگان بي فكر و شعور// همچو سردار و سحر ناز و بَگور
چون كه من چومپت بُدم همچون بَگَور// زورچپون كردند سحرناز شرور
گرچه من شوهر بُدم از بهر او // مي كنم امرش اطاعت مو به مو
درحقيقت من زنم او شوهراست// اوكه بر دستش هميشه خنجر است
من كيانوشم كه باشم زن ذليل//گوييا خورده به مغزم دسته بيل
شب كه مي آيم كنار بسترم// تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم
قلچماقي خِنگ مي خوابد بَرَم// آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم
موش فرهادي كه مي خوابد به بَر// اوبرادر باشد از بهر سحر
آدمي چورمنگ تر از من بُوَد// صد برابر خنگ تر از من بُوَد
چونكه خوب مانده است اين مادر زنم// دائماً اين را تو چشمش مي زنم
او زن خنگي است همچون شوهرش// اوبُوَد بي كلّه ترازدخترش
بر بگوري گفته ام شعري قشنگ// دركند از حال سالار مشنگ
بسكه خوردم من نخودهاي درشت// مي زنم شيپور از سوراخ پشت
بادكرده اشكمم چون مشك آب// حال و روزم را بكرده او خراب
من چرا درهمچو جايي مانده ام؟// در چنين ماتم سرايي مانده ام؟
بسكه بودند ابلهانم در كنار// هي نچفسكوخوردمي جاي ناهار
خود شدم ابله تر از اين قوم دون// اي خدا من را بكن زينجا برون
آنقدر دركردم از خود حرف مفت// تا كه« جاويد» از برايم شعر گفت
آن هم آن شعری نه مانند بگور// که ندارد قافیه یا وزن و شور

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:2  توسط امین  |