تبليغاتX
شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران) - جزیات واقعه!

شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران)

جايزه ويژه اين دوره يک دستگاه کامپيوتر لپ تاپ مي باشد .

جزیات واقعه!

 

حال جزییات واقعه را از زبان فرد بلوچ و کرمانی بخوانید:

شوخی: ماجرا از کجا شروع شد؟

بلوچ: ساعت ۲ بامداد روز ۲۲ آذر در اتاق روی تخت ۲ طبقه با لر (من پایین) دراز کشیده بودیم. ناگهان یک دارابی و یک کرمانی ما را آماج لگدهاشان قرار دادند. لر با حس بروس لی از روی تخت لگدی سهمگین به فک کرمانی زده او را ناکار کرد! مهاجمان که دیدند در حال شکست هستند وسایل اتاق را برداشته به طرف ما پرتاب کردند.

ما نیز با استفاده از بالش از خود دفاع کرده و در یک عملیات انتحاری(یا انتهاری) دمپاییهایمان را برداشته بر سر آندو کوفتیم!لر با یک پرتاب حرفه ای یک تخم مرغ را به کمر کرمانی کوبید. من هم با حملات قیچی مانند آنها را آماج دمپایی قرار دادم. سپس آندو مثل دو موش فرار کردند! و ما مثل دو شیر آنها را دنبال کردیم.

من از همین الان هر حرفی که کرمانیو بزند تکذیب می کنم!

کرمانی: چرند نگو بلوچ! (توضیح: کرمانی با مشت زد تو دماغه بلوچ!)

آقا ما تو اتاق بودیم که بلوچه پایین تخت بود که با لگد ول دادیم تو شکمش! هنوز می خواست بجنبه که دارابیه لِگد دومو زد تو صورتش. لره که دید اوضاع خرابه از پشت با لگد زد تو کمر من. منم که دیدم خیلی نامردی هسته بلند شدم رو هوا با پشت دست زدم تو دهنش. بعدش دارابیه دمپایی هارو برداشت و یکی یدونه به پوزشان نثار کرد. هنوز نفهمیده بودن چی شده که مشت بعدی اومد تو دهنشون! ما جنگ رو بردیم و پیروزمندانه اتاق را ترک کردیم که از پشت مورد حمله واقع شدیم! دارابی هم جوش آورد و با تخم مرغهایی که برای صبحانه داشتند نثار متکا و پوزشان کرد. همین!

در ضمن بلوچ حرف نزن!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 9:36  توسط امین  |