تبليغاتX
شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران)

شوخی شهرستانی(خوابگاه پسران)

جايزه ويژه اين دوره يک دستگاه کامپيوتر لپ تاپ مي باشد .

مناجات خوابگاهي

 
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب.
بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري
گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:
هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است
بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.

از: وبلاگ پشت کنکوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 15:12  توسط امین  | 

امتحان :(

 مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!!

فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:47  توسط امین  | 

دیکشنری امتحان

تقلب:
يك سري اعمال ننگين در صورت با عرضه بودن واين كاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمي دارد.نوعي هلو برو تو گلو كه با توجه به درجه درايت و تيزي استاد ومراقبان مي تواند نوع هلويش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزوعشق وحال متغير باشد.بيراهه اي كه اتفاقا آخرش به هدف ختم مي شود.يك نوع وسيله درس پاس كن نا مشروع.
 
شب امتحان:
شب ملخ.شب ظلماني يلدا.شب سوانح وسوختگي نا كجا آباد دانشجو.شبي كه در آن نسكافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آورتر مي شوند.در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت كنسانتره نوش جان مي كند.يك نوع زلزله در ميان ايام سال.شب چشمهاي پف كرده ودهان هاي كف كرده.شب رقص وپايكوبي كلمات جزوه وكتاب بر روي سسلسله اعصاب محيطي ومركزي دانشجو.
 
جزوه:
يك جور كاتاليزور كه در صورت همكاري ابروبادومه وخورشيدواينا دانشجورا به سمت پاس شدن درس هل مي دهد.تمام همه علم بشري.چكيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد.وسيله اي كه معمولا دانشجو با آن سر كار گذاشته مي شود.تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبي كه عاقبت آفت قلب مي شود.
مراقب:
موجودي ستم كار و ريا پيشه كه متاسفانه چشم وگوش و باقي حواس را هم دارد. سيستمي كه نقش دزدگيرمنازل را سر جلسه ايفا ميكند.گالري ضدحال.موجودي كه روي سينه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ يك نوع تله موش زنده.
 
روزامتحان:
روزي كه درآن خورشيد طلوع نمي كند.زماني براي جفتك زدن اسب ها،لحظه اي كه درآن دانشجومي خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.روز شغال.روزي كه درآن نگاه ها عميق مي شوند.روزلبخندهاي استراتژيك.روزي كه در آن دوست ودشمن با هم ودر كنار هم به قربانگاه مي روند.
 
نمره:
تبلور ميزان دانش،مهارت ودودره بازي دانشجو،بهانه اي هميشگي براي اعتراض.وسيله اي كه استادبا آن چه ها كه نمي كند!عاملي كه براي بدست آوردن آن دانشجوعلاوه برخرزدن،اعمال شنيع ديگري رانيز بايد انجام دهدكه قلم دروصف آن قاصراست!
 
سؤال:
يك نوع شعورسنج استاد ودانشجو.كلمات نفرت انگيزي كه به نوبت وتك تك مثل نيزه درچشم دانشجوفرو ميروندولحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي كنند.لورفتن آنها به حماسه سازي دانشجويان منتهي ميشود.انواع مختلف آن از تشريحي سيانوري تاتستي گوگوري مگوري متغيراست.
 
استاد:
منبع علم،ژنراتوردانش،نيروگاه انسانيت،تبلوردانايي،كوه توانايي،مايه افتخارما،بابا تو ديگه كي هستي ترين موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا،ياري گر ضعفا،معلم الخلفا......  
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:57  توسط امین  | 

آی دیهای هک شده توسط اتاق 103 و پسورد سابق آنها

PASSWORD                   ID


ahmedali51          12345678

ghettosprstr             [009292]

 hamid6099             1230456

hadi.alto                   52325216

mahmood_akbari_2007                 half872wavy397

meshmeshak61                           zohre61

ma_mah_2000            yaabolfazlelabbas

qaz qaz qaz                      reza_delan


 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 11:51  توسط امین  | 

نیت خیر

دیروز وزین نامه ای یک آگهی داشت//تخم هوسی به این دل زارم کاشت
اعلامیه راخواندم ، با شوروولع// یک لحظه مرا بُرد سوی آز و طمع
یک شرکت نو ظهور با نیّت خیر//وامی بدهد به شاغل و کاسب و غیر
پول تو اگر بماند اینجا یکسال// دوبله کندو به تو دهد در هر حال
بی بهره و بی رباست این وام ، بدان//خالی زهمه ریاست این وام، بدان
این وام بلا عوض بود درهرحال// پولت به امانت است نزدش یکسال
دادم خبرش به مادر فرزندم // آن همسرمهربان و آن دلبندم
گفتم که دگر دوره عُسرت بگذشت//هنگامۀ درد و رنج و محنت بگذشت
از آنچه دراین جریده آورده شده// آرام و قرار این دلم بُرده شده
هرچیزکه داشتم زنقدینگی ام//از پول و طلا لوازم زندگی ام
تقدیم نمودمش به شرکت فی الفور// بی آنکه برم به کاراندیشه وغور
چون قدری ازاین قضیّه وحال گذشت// از دادن پول قدر یکسال گذشت
با شادی و شور نزد شرکت رفتم// روجانب آن خیر و برکت رفتم
افسوس نه شرکتی به جا بود و نه کَس// آن مرغ رمیده بود از قید قفس
جا تر شده بود و بچّه ای نیز نبود// آن زیرک دزد پولها را برِبود
یک چند چو من زار و پریشان آنجا//بودند به صد آه و فغان وغوغا
او بُرد همه دار وندار مارا// هم زندگی و هم اعتبار ما را
از حرص و طمع بود دراین دام شدم//از دولت آزاین چنین خام شدم
« جاوید» بکُن برون توآزاز دل خویش// تا آنکه نباشدت غمی از کم و بیش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 9:57  توسط امین  | 

احکام چت در اسلام!

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد . كليك كردن هر دو نفر مستحب است .

 

بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .

 

زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند .

دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر ) .

 

صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت . تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد .

 

مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند . فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد .  چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد .

 

اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است .

 

بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد .

 

چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد .

 

اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد .

 

زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است .
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 20:46  توسط امین  | 

بد برداشت نکنید!!!!

ياد داری که تو را می‌کردم surprise

همه شب تا به سحر‌گاه دعا tongue

ياد داری که به من می‌دادی worried

درس عشق و هنر و مهر و وفا laughing

هر شب از بهر تو راست می‌کردم surprise

دست حاجت به درگاه خدا happy

دستمالی بده تا پاک کنم raised eyebrow

عرق شرم از روی شما tongue
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 15:9  توسط امین  | 

آپدیت!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 18:9  توسط امین  | 

چقدر سکسی هستید؟

 

 

THINK YOU'RE SEXY

 

We will tell you just how sexy you are in 7 clicks......

For entertainment only
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:4  توسط امین  | 

نوشتن اراجیف دیگه ه از این به بعد همه چی اینجا پیدا میشه!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:30  توسط امین  | 

درد دل کیانوش

از قضاي روزگار بد نهاد// يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد
تا گشودم چشم ديدم يك سره// در دهي هستم به نام برره
مركز خنگان بي فكر و شعور// همچو سردار و سحر ناز و بَگور
چون كه من چومپت بُدم همچون بَگَور// زورچپون كردند سحرناز شرور
گرچه من شوهر بُدم از بهر او // مي كنم امرش اطاعت مو به مو
درحقيقت من زنم او شوهراست// اوكه بر دستش هميشه خنجر است
من كيانوشم كه باشم زن ذليل//گوييا خورده به مغزم دسته بيل
شب كه مي آيم كنار بسترم// تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم
قلچماقي خِنگ مي خوابد بَرَم// آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم
موش فرهادي كه مي خوابد به بَر// اوبرادر باشد از بهر سحر
آدمي چورمنگ تر از من بُوَد// صد برابر خنگ تر از من بُوَد
چونكه خوب مانده است اين مادر زنم// دائماً اين را تو چشمش مي زنم
او زن خنگي است همچون شوهرش// اوبُوَد بي كلّه ترازدخترش
بر بگوري گفته ام شعري قشنگ// دركند از حال سالار مشنگ
بسكه خوردم من نخودهاي درشت// مي زنم شيپور از سوراخ پشت
بادكرده اشكمم چون مشك آب// حال و روزم را بكرده او خراب
من چرا درهمچو جايي مانده ام؟// در چنين ماتم سرايي مانده ام؟
بسكه بودند ابلهانم در كنار// هي نچفسكوخوردمي جاي ناهار
خود شدم ابله تر از اين قوم دون// اي خدا من را بكن زينجا برون
آنقدر دركردم از خود حرف مفت// تا كه« جاويد» از برايم شعر گفت
آن هم آن شعری نه مانند بگور// که ندارد قافیه یا وزن و شور

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:2  توسط امین  | 

شعر!

آهاي خرپول آنتيک
توي ماشيناي شيک
آهاي طعنه زده جيب تو به بانکهاي بلژيک
آهاي پرخور پررو
آهاي مرد دماغو
آهاي لايق پس‌گردني و دسته جارو
منم جوون لايق
توي آيينه دق
آهاي ميليونر فعلي
آهاي گداي سابق
سه ساله آس و پاسم
با بيکاري پلاسم
تو رو که خالي از معرفتي خوب مي‌شناسم
آهاي مردم ساده
بريد کنار جاده
آخه سواره‌ها دلخورن از پاي پياده !

 

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:47  توسط امین  | 

شوخی شب امتحانی!

شب امتحان مبانی بود...

همه جا تاریک...

سه شیرازی برای اینکه مقداری درس بخوانند وارد خوابگاه شده به اتاق همان لر و بلوچ و با حضور افتخار آمیز امیر (افتخار آی تی) خودمان رفتند!

یکی از این سه تن تا صبح به مطالعه درس پرداخت ولی...

اینجا بود که...

دوتا شیرازی دیگه گیر دادن که ما گشنمونه لر و بلوچ هم که آه در یخچال نداشتند اقدام به دزدی از یخچال سایر خوابگاهها کردند و ۶ نفر آدم ۵ تا تخم مرغ...

حالا نون از کجا بیاریم؟ بریم سراغ فاضل...

رفتن به فاضل گفتن بیا بخوریم ولی تا خواست بیاد تو نونشو گرفتن خودشو انداختن بیرون

اصل ماجرا سر لقمه آخر بود که وقتی همه داشتن تعارف می کردن جناب لر کل لقمه رو بر داشت و بقیه دنبال اون (مثل یه قسمت پلنگ صورتی که همه دنبال استخوان بودند)...

این هم عکس و فایل صوتی ماجرا:

                                                 

صدا های ماجرا1         صداهای ماجرا 2

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:53  توسط امین  | 

جدید!

برای این شوخی نیاز به موارد زیر دارید:

 آب سرد کن ۱ عدد

پله ۱ سری

یه دوست چاق ۱ فروند

طرز تهیه:

ابتدا آب سردکن را زیر راه پله قرار دهید سپس برای نوشیدن آب سر وقت آن بروید.

حالا نوبت به دوست چاق می رسد که از بالای پله ها بپرد روی شما!

شوخی شما آماده است!

با تشکر از فاضل و امین که این شوخی رو عملا اجرا کردند!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 19:26  توسط امین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:26  توسط امین  | 

به مناسبت زلزله ی بم!

 

از دور دستها برايم دست تکان می دهی سليمه

 

بوی خاک می دهد دستهاش

 

حنای خون بسته دستهاش

 

می رقصند با شلال موهای خرمايی اش نخلها

 

خرما ريزان دامن سليمه است

 

بم با غم با ماتم همنوا می شود

 

اينجا صدای زيادی از زير خاک می آيد

 

صدای زير

 

صدای بم

 

صدای شيون برادرانم

 

عروسکهای زخمی خواهرانم

 

به سليمه گفته بودم:

سی ش خانه ای می سازم از دل/ از بابونه/ از ريحان/سی ش گفته بودم/ ايرج برايمان می خواند/از شمعدانی ها و گلپونه ها/سی ش گفته بودم مرد خانه ات خواهم شد که نيست

 

سليمه اما دستهاش بوی خاک می دهد

 

ونامه های عاشقانه

لای کتاب جامعه شناسی اش خاک می خورد

 

نمی تونم غمت بردارم ازدل/ نمی تونم بسازم دور منزل

 

خبرنگارها آمدند و رفتند

 

داد زدم:

 

سليمه عروس بم بود و بابونه

 

عروس خاک نبود

 

کسی انگار صدايم را نميشنيد

 

پايم تا زانو در گل مانده

 

تا سينه

 

تا...

 

سر بر زانوی سليمه می گذاشتم کاشکی

 

کسی صدايم را نمی شنود انگار

 

صدای بم زير آوارها شنيدن ندارد

...

راوی اين سال تلخ من بودم...                      

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:43  توسط امین  | 

به مناسبت شب یلدا!

                                          

يلدا نام‌ فرشته‌اي‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشي‌ از شب‌ و دامني‌ از ستاره. يلدا نرم‌نرمك‌ با مهر آمده‌ بود. با اولين‌ شب‌ زمستان آمده و هر شب‌ رداي‌ سياهش‌ را قدري‌ بيشتر بر سر آسمان‌ مي‌كشد تا آدم‌ها زير گنبد كبود آرام‌تر بخوابند. يلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حياط‌ خلوت‌ خدا راه‌ مي‌رفت‌ و لابه‌لاي‌ خواب‌هاي‌ زمين‌ لالايي‌اش‌ را زمزمه‌ مي‌كرد. گيسوانش‌ در باد مي‌وزيد و شب‌ به‌ بوي‌ او آغشته‌ مي‌شد.

                                                

يلدا شبي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ كه‌ مي‌داني، همان‌ عشق‌ است. يلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ كرد تا شيطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود يلدا بارور شد.
فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند: «يلدا آبستن‌ است. آبستن‌ خورشيد. و هر شب‌ قطره‌قطره‌ خونش‌ را به‌ خورشيد مي‌بخشد و شبي‌ كه‌ آخرين‌ قطره‌ را ببخشد، ديگر زنده‌ نخواهد ماند.»
فرشته‌ها گفتند: فردا كه‌ خورشيد به‌ دنيا بيايد، يلدا خواهد مُرد.
يلدا هميشه‌ همين‌ كار را مي‌كند؛ مي‌ميرد و به‌ دنيا مي‌آورد. يلدا آفرينش‌ را تكرار مي‌كند.
راستي، فردا كه‌ خورشيد را ديدي، به‌ ياد بياور كه‌ او دختر يلداست‌ و يلدا نام‌ همان‌ فرشته‌اي‌ است‌ كه‌ روزي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 19:34  توسط امین  | 

جزیات واقعه!

 

حال جزییات واقعه را از زبان فرد بلوچ و کرمانی بخوانید:

شوخی: ماجرا از کجا شروع شد؟

بلوچ: ساعت ۲ بامداد روز ۲۲ آذر در اتاق روی تخت ۲ طبقه با لر (من پایین) دراز کشیده بودیم. ناگهان یک دارابی و یک کرمانی ما را آماج لگدهاشان قرار دادند. لر با حس بروس لی از روی تخت لگدی سهمگین به فک کرمانی زده او را ناکار کرد! مهاجمان که دیدند در حال شکست هستند وسایل اتاق را برداشته به طرف ما پرتاب کردند.

ما نیز با استفاده از بالش از خود دفاع کرده و در یک عملیات انتحاری(یا انتهاری) دمپاییهایمان را برداشته بر سر آندو کوفتیم!لر با یک پرتاب حرفه ای یک تخم مرغ را به کمر کرمانی کوبید. من هم با حملات قیچی مانند آنها را آماج دمپایی قرار دادم. سپس آندو مثل دو موش فرار کردند! و ما مثل دو شیر آنها را دنبال کردیم.

من از همین الان هر حرفی که کرمانیو بزند تکذیب می کنم!

کرمانی: چرند نگو بلوچ! (توضیح: کرمانی با مشت زد تو دماغه بلوچ!)

آقا ما تو اتاق بودیم که بلوچه پایین تخت بود که با لگد ول دادیم تو شکمش! هنوز می خواست بجنبه که دارابیه لِگد دومو زد تو صورتش. لره که دید اوضاع خرابه از پشت با لگد زد تو کمر من. منم که دیدم خیلی نامردی هسته بلند شدم رو هوا با پشت دست زدم تو دهنش. بعدش دارابیه دمپایی هارو برداشت و یکی یدونه به پوزشان نثار کرد. هنوز نفهمیده بودن چی شده که مشت بعدی اومد تو دهنشون! ما جنگ رو بردیم و پیروزمندانه اتاق را ترک کردیم که از پشت مورد حمله واقع شدیم! دارابی هم جوش آورد و با تخم مرغهایی که برای صبحانه داشتند نثار متکا و پوزشان کرد. همین!

در ضمن بلوچ حرف نزن!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 9:36  توسط امین  | 

شهرستانی در خوابگاه!

 

دیشب ۴ شهرستانی محترم در یکی از اتاقهای دانشگاه ***** ***** به طرز وحشتناکی شوخی های شهرستانی انجام دادند!

یک بلوچ و یک لر و یک کرمانی و یک دارابی با تخم مرغ و دمپایی به جان یکدیگر افتاده یکدیگر را تا پای مرگ سیاه و کبود کردند!

البته برنده ی این نبرد خونین فرد بلوچ بود!

نام افراد:

بلوچ:مرتضی نو*****    لر:عماد آ****   کرمانی: امین مهد****  دارابی: مجتبی ا****

 

    توجه شود در این وبلاگ قصد توهین به هیچ قشری نیست بلکه طنز تلخ (واقیات) جامعه است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 9:9  توسط امین  | 

مطلب ارسالی علیرضا!

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر کافي است مقداري اکسيد اسکناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلاي 22 عيار به عنوان مهريه و کمي کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود!

 پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي کند!

بعضي از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 14:20  توسط امین  |